تبلیغات
اصول تربیت فرزندان-روضة الاطفال - تأثیر جو عاطفی خانواده در رشد اجتماعی فرزندان
اصول تربیت فرزندان-روضة الاطفال

تأثیر جو عاطفی خانواده در رشد اجتماعی فرزندان تأثیر جو عاطفی خانواده در رشد اجتماعی فرزندان یكی از عوامل مؤثر در رفتار، خانواده است. محیط خانواده اولین و بادوام‌ترین عاملی است كه در رشد شخصیت افراد تأثیر می‌گذارد. چنانكه می‌دانیم، كودك خصوصیات زیادی را از والدین خود به ارث می‌برد و از این راه پدر و مادر زمینه رشد و پیشرفت افراد را فراهم می‌كنند. نفوذ والدین در بچه‌ها تنها محدود به جنبه‌های ارثی نیست. در آشنایی كودك با زندگی جمعی و فرهنگ جامعه نیز خانواده نقش مؤثری را ایفا می‌كند. غالباً پدرها و مادرها فكر نمی‌كنند كه برای تعلیم و تربیت فرزندانشان احتیاج به آموزش دارند در صورتی كه احتمالاً این مشكل‌ترین وظیفه‌ای است كه در زندگیشان به عهده دارند. والدین با فراگیری شیوه‌های فرزندپروری، قادر به حل مشكلات بین خود و فرزندانشان خواهند بود.

منبع

تأثیر جو عاطفی خانواده در رشد اجتماعی فرزندان


 
 

تأثیر جو عاطفی خانواده در رشد اجتماعی فرزندان یكی از عوامل مؤثر در رفتار، خانواده است. محیط خانواده اولین و بادوام‌ترین عاملی است كه در رشد شخصیت افراد تأثیر می‌گذارد. چنانكه می‌دانیم، كودك خصوصیات زیادی را از والدین خود به ارث می‌برد و از این راه پدر و مادر زمینه رشد و پیشرفت افراد را فراهم می‌كنند. نفوذ والدین در بچه‌ها تنها محدود به جنبه‌های ارثی نیست. در آشنایی كودك با زندگی جمعی و فرهنگ جامعه نیز خانواده نقش مؤثری را ایفا می‌كند. غالباً پدرها و مادرها فكر نمی‌كنند كه برای تعلیم و تربیت فرزندانشان احتیاج به آموزش دارند در صورتی كه احتمالاً این مشكل‌ترین وظیفه‌ای است كه در زندگیشان به عهده دارند. والدین با فراگیری شیوه‌های فرزندپروری، قادر به حل مشكلات بین خود و فرزندانشان خواهند بود.

رشد اجتماعی
جنبة اجتماعی رشد فرد، پایه و اساس زندگی انسانی او را تشكیل می‌دهد. ادامة زندگی انسانی جز در جامعه جریان پیدا نمی‌كند. رشد اجتماعی به تأثیر متقابل كودك با دیگران و پذیرش نقش‌های اجتماعی گفته می‌شود. در نتیجه رشد اجتماعی در برگیرندة رشد نوعدوستی، درستكاری، دفاع از خود، ارتباط و تعلق، همكاری، خویشتن‌داری و انگیزة شرافت است و به ما نشان می‌دهد كه چگونه یك دانش‌آموز، خواهر یا برادر، دوست، فرزند، پسر یا دختر،‌ مرد یا زن بود؟ چنین قلمروهای رفتاری است كه معمولاً از آن با نام «شخصیت» یاد می‌شود.
جو عاطفی خانواده
منظور از جو عاطفی خانواده، نحوة ارتباط و طرز برخورد افراد خانواده با هم است. نظر افراد خانواده نسبت به هم، احساسات و علاقه آنها به یكدیگر و چگونگی دخالت یا عدم دخالت آنها در كارهای هم و همكاری یا رقابت آنها با یكدیگر، نحوة ارتباط ایشان را نشان می‌دهد.


خانواده
معنا و مفهوم خانواده در نظر كودك را می‌توان این‌گونه بیان كرد: خانه و خانواده مكانی است كه كودك با تمام تجربه‌های دیگر اجتماعی و زندگی خود بدان باز می‌گردد؛ آسایشگاهی است كه در آنجا همة افتخارات و موقعیت‌هایش را به نمایش می‌گذارد؛ در آنجا او به دنبال مداوا و مرهمی برای دردها، شكستها و جراحات خود می‌گردد تا دردهایش را تسكین بخشد.
به بیان دیگر، خانه برای كودك مكانی است كه او تجربة اجتماعی روزانه خود را با شتاب به درونش می‌آورد تا آن را مورد ارزیابی قرار دهد. به خاطر آن ستایش، تحسین و تشویق شود و یا آن را به بوتة فراموشی بسپارد و فقط به عنوان یك تجربه از آن درس بیاموزد.
موفقیت اجتماعی خانواده،‌ نحوة روابط اعضا با یكدیگر، وضع اقتصادی، افكار و عقاید، آداب و رسوم،‌ ایده‌‌آل‌ها و آرزوهای والدین و سطح تربیت آنها در طرز رفتار كودكان نفوذ فراوان دارد.


رابطه اعضای یك خانواده ممكن است به سه صورت ظاهر شود:
1
)دموكراسی؛

2)عدم دخالت در كار یكدیگر یا آزادی مطلق افراد؛

3)دیكتاتوری.


1ـ دموكراسی:

منظور از دموكراسی در اینجا، عاقلانه‌ترین و انسانی‌ترین راه زندگی است. در خانواده‌ای كه دموكراسی حاكم بر روابط اعضای آن باشد، خصوصیات زیر مشاهده می‌شود:
در این خانواده، همة افراد متناسب با موقعیت و امكانات خود، ‌حق دخالت در ادارة امور خانه و اظهار نظر دربارة مسائل مختلف را دارند؛ در انتخاب زندگی خانوادگی، در انتخاب روش‌های مناسب، در تقسیم درآمد خانواده، در مخارج خانه و در طرز زندگی افراد می‌توانند اظهار نظر كنند؛ حق هر یك از اعضا با مسئولیت همراه است؛ در این خانواده اصل بر این جاری است كه كوچك و بزرگ در مسائل مربوط به خود صلاحیت اظهار نظر دارند و در تصمیماتی كه در خانواده گرفته می‌شود و مربوط به كار آنهاست و در وضع آنها تأثیر می‌كند باید شركت داشته باشند. خصوصیت دیگر خانواده مربوط به روش آنهاست، در این خانواده پیروی از روش عقلانی مبنا و اساس كار را تشكیل می‌دهد. تقسیم درآمد، تعیین مخارج، گردش و تفریح، ارتباط بچه‌ها با پدر و مادر و ارتباط بچه‌ها با هم همه باید از روی سنجش و خِرد صورت گیرد و در هر مورد باید امكانات خانواده در نظر گرفته شود. خصوصیت عمدة این خانواده احترامی است كه اعضای خانواده نسبت به یكدیگر دارند، در این خانواده انضباط وضع خاصی دارد، اگر كسی در انجام كارهای خود كوتاهی كند یا بر خلاف آنچه از طرف خانواده تعیین شده است عملی انجام دهد، تمام افراد در تعیین مجازات او شركت می‌كنند، یا از پیش مقرراتی توسط افراد در این باره وضع شده است و در مواقع لازم از آن مقررات استفاده می‌شود. بزرگترها در هر مورد كوشش می‌كنند تا كوچك‌ترها را متوجه آثار اعمال خود سازند و به آنها كمك كنند كه خود اعمال خویش را اداره نمایند، بنابراین انضباط به معنی تملك نفس، كنترل و هدایت اعمال خود می‌شود.
والدین دموكرات و قاطع، هم برای رفتار خودمختارانه و هم برای رفتار منضبط اعتبار قائلند. آنان روابط كلامی را تشویق می‌كنند و وقتی كه از اقتدار خود به عنوان والدین استفاده می‌كنند و كودك را از چیزی منع می‌كنند یا از او انتظار دارند، برایش دلیل می‌آورند. چنین تلاش‌هایی برای ثابت كردن حقانیت و اقتدار والدین اهمیت خاص دارد، زیرا نوجوان به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیك می‌شود و چیزی نمی‌گذرد كه باید برای زندگی خودش قبول مسئولیت كند.
اقتداری كه بر اساس یك نوع دل‌نگرانی منطقی برای رفاه نوجوان باشد معمولاً از طرف نوجوان پذیرفته می‌شود، حال آنكه اقتداری غیرمنطقی كه بر اساس میل بزرگسال به تسلط بر نوجوان باشد احساس طردشدگی به نوجوان می‌دهد. كلمه دموكرات به نوعی خانواده اطلاق می‌شود كه در آن هر یك از اعضای خانواده در اجرای امور زندگی دارای حقوق و امتیازات نسبتاً یكسان و شناخته شده‌ای هستند. در این قبیل خانواده‌‌ها، كودكان در اعمال و افكار خود از استقلال بیشتری برخوردارند و سایر اعضای خانواده برای عقاید آنها احترام قائل می‌شوند.
البته دموكراسی در محیط خانواده به معنای آزادی نامحدود نیست زیرا در چنین خانواده‌ای اگر محدودیت‌ها برداشته شود و افراد، حقوقی برای یكدیگر قائل نباشند، احتمالاً همه افراد خانواده دستخوش دگرگونی و اختلال می‌شوند و كودكان نیز در آینده با موازین اجتماعی و اخلاقی جامعه خود در تعارض قرار می‌گیرند.

2ـ آزادی مطلق:
وقتی شعار «كسی را با كسی كاری نباشد» حاكم بر روابط اعضای خانواده است، نوع كار و فعالیت افراد با آنچه در صورت اول جریان داشت فرق می‌كند و در اینجا به اصطلاح «آزادی مطلق» حكم‌فرماست. منظور از آزادی چنانكه مصطلح است این است كه هر كس بتواند هر كاری را كه میل دارد انجام دهد و دیگری حق دخالت در كار او را نداشته باشد.
معمولاً هر فردی می‌خواهد به دلخواه خود عمل كند،‌ تمایلات افراد حاكم بر آنهاست. در موارد محدود ممكن است تمایلات افراد مختلفی كه در یكجا زندگی می‌كنند در مسیرهای گوناگون باشد و با یكدیگر برخوردی نداشته باشد ولی در بیشتر موارد تمایلات افراد یك دسته یا یك خانواده با هم تصادم و برخورد دارد و در نتیجه بر روابط اعضا هرج و مرج و بی‌نظمی حاكم می‌شود و زندگی برای آنها مشكل خواهد بود.
والدینی كه سهل‌گیر، بی‌اعتنا یا به حد افراط مساوات طلبند نیز نمی‌توانند آن طور كه نوجوانان به آن نیاز دارند، ‌حامی آنها باشند. بعضی از والدین نوجوانان را در انجام هر كاری آزاد می‌گذارند. شاید به این دلیل كه كاری به نوجوان ندارند و یا اینكه اهمیتی نمی‌دهند. چنین والدینی فرزندان را به حال خود رها می‌كنند، بی‌آنكه به آنان سرمشقی از یك بزرگسال مسئول را بنمایانند.
علاوه بر این، هر قدر هم كه كودكان و نوجوانان علیه والدین اعتراض داشته باشند میل برابری با آنان را ندارند. آنها از والدین می‌خواهند و نیاز دارند كه والدین‌شان باشند، رفتاری دوستانه داشته باشند و آنان را درك كنند، ولی در هر حال سرمشقی از رفتار یك بزرگسال باشند.
والدین سهل‌گیر، فرزندان خود را كنترل نمی‌كنند و از آنان توقعی ندارند اما گرم و با محبت هستند. و در عین حال در امور خانه نظم و ترتیبی ندارند و در تنبیه فرزندان خود یا پاداش دادن به آنان چندان جدی نیستند. از فرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه ندارند و به آنان استقلال و به خود متكی بودن را آموزش نمی‌دهند.

3ـ روش دیكتاتوری:
خانواده‌ای كه تابع اصول دیكتاتوری است معمولاً رشد بچه‌ها را محدود می‌سازد. در این خانواده یك نفر حاكم بر اعمال و رفتار دیگران است، این فرد غالباً پدر است. در بعضی موارد ممكن است مادر نقش یك دیكتاتور را در خانه اجرا كند. گاهی هم در اثر نفوذ دیكتاتوری، خواهران و برادران نسبت به كوچك‌ترها با تحكم رفتار می‌كنند. در چنین خانواده‌ای فقط دیكتاتور تصمیم می‌گیرد، هدف تعیین می‌كند، راه نشان می‌دهد، ‌همه باید مطابق دلخواه میل او رفتار كنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورات او باید بدون چون و چرا از طرف دیگر به معرض اجرا درآیند. برنامه كار خانه را افراد دیكتاتور تعیین می‌كنند و در كوچك‌ترین عملی كه دیگران انجام می‌دهند دخالت می‌نمایند. تنها دیكتاتور از استقلال برخوردار است. ارزش كار دیگران به وسیله دیكتاتور تعیین می‌شود. او در كارهای خصوصی اعضا دخالت می‌كند و كار و تحصیل، وقت گردش و استراحت و خواب افراد را تعیین می‌كند. او می‌تواند از دیگران انتقاد كند ولی آنچه خود او انجام می‌دهد بدون چون و چرا باید مورد تأیید دیگران واقع شود. مصالح خانواده و اعضای آن را او تشخیص می‌دهد و دیگران باید نظر او را در این مورد قبول كنند.
در خانواده‌های استبدادی، بر قدرت و احترام والدین بیش از اندازه تأكید می‌شود. در این نوع خانواده به فردیت اعضا توجه نمی‌شود و معمولاً همة افراد بدون قید و شرط از خواسته‌های والدین یا بزرگتر خانواده پیروی می‌كنند.
در این خانواده‌ها، كودكان از حقوق خاصی برخوردار نیستند و به آرزوها و خواسته‌های آنان چندان توجهی نمی‌شود.
در جوامع سنتی كه مستقل از علاقه فرد معمولاً عوامل اقتصادی و اجتماعی متعدد دیگری در تشكیل خانواده نقش تعیین‌كننده دارند و ساختار خانواده، ‌سخت پدرسالاری و اجباری است، ‌تنها مناسبات استبدادی و سلطه‌گرانه شكل می‌گیرد و جایی برای رشد شخصیت مستقل كودك باقی نمی‌ماند. در این مناسبات سلسله مراتبی كه پدر در رأس هرم و فرزند مؤنث كوچك در تحتانی‌ترین لایه آن قرار می‌گیرد،‌ مادر موقعیتی دوگانه می‌یابد: رابطه‌ای مبتنی بر تابعیت نسبت به پدر و رابطه‌ای آمرانه نسبت به كودكان. در چنین خانواده‌ای احترام كودك به والدین از سر دوستی نیست بلكه بیشتر ناشی از ترس است. در نتیجه بین كودك و والدین، به ویژه پدر، فاصله می‌افتد. در این خانواده‌ها، كودكان و نوجوانان به شرط همنوایی با خواست والدین و تبعیت از آنهاست كه پذیرفته می‌شوند و مورد مهر قرار می‌گیرند و غالباً چه در خانواده و چه در جامعه، كودك فاقد شخصیت تلقی می‌شود و كمتر كسی برای او، خواسته‌ها و شخصیتش احترام و ارزش قائل است. در چنین روابطی، كودك بارها به سادگی مورد ضرب و شتم و تنبیه بدنی قرار می‌گیرد و در جامعه هیچ حمایت رسمی و جدی برای دفاع از او پیش‌بینی نشده است. شعور كودك به هیچ گرفته می‌شود و مورد مشورت و پرسش قرار نمی‌گیرد. والدین مستبد بر خلاف والدین دموكرات، لزومی نمی‌بینند كه برای دستوراتی كه می‌دهند دلیلی ارائه دهند و به نظر آنان اطاعت بی‌چون و چرا یك فضیلت است. بعضی از والدین از سر خشم چنین روشی را در پیش می‌گیرند و بعضی دیگر نمی‌خواهند دردسر توضیح‌دادن و بحث و گفتگو را تقبل كنند. البته بعضی دیگر چنین می‌كنند و به این دلیل كه از این راه می‌خواهند به نوجوان یاد بدهند كه به «مراجع قدرت» احترام بگذارند. اشتباه این عده در این است كه ممكن است با این كار اختلاف را سركوب كنند امّا نمی‌توانند آن را از بین ببرند و در حقیقت بیشتر به خشم نوجوان دامن می‌زنند


نقش الگوهای روابط خانوادگی در رشد اجتماعی فرزندان

الف) كودكانی كه در محیط دموكراسی پرورش می‌یابند:
این بچه‌ها در مدرسه می‌توانند به خوبی با دیگران در ارتباط باشند و در زمینة عاطفی دچار اشكال نخواهند شد؛ زود با دیگران ارتباط پیدا می‌كنند؛ آمادة همكاری با دوستان خود هستند و اختلاف عقاید دیگران در نظر آنها امری عادی است زیرا بارها نظرهای مختلف را در خانه شنیده و تحمل كرده‌اند. تعصب در میان این دسته از بچه‌ها كم دیده می‌شود و به هیچ وجه درصدد تجاوز و حمله به دیگران بر نمی‌آیند.
البته دموكراسی در محیط خانواده به معنای آزادی نامحدود نیست زیرا در چنین خانواده‌ای اگر محدودیت‌ها برداشته شود و افراد، حقوقی برای یكدیگر قائل نباشند،‌احتمالاً همة افراد خانواده دستخوش دگرگونی و اختلال می‌شوند و كودكان نیز در آینده با موازین اجتماعی و اخلاقی جامعة خود در تعارض قرار می‌گیرند. طبق گزارش سیموند، كودكانی كه در خانواده‌های دموكراتیك پرورش می‌یابند معمولاً از نظر نمره‌های درسی و حتی بهرة هوشی،‌ در مقایسه با كودكان پرورش یافته در دیگر محیط‌ها، پیشرفت بهتری دارند. این كودكان از حس كنجكاوی بیشتری برخوردارند، خلاق و تكرو هستند، در بین همسالان خود محبوبیت بیشتری دارند و بالاخره بهتر می‌توانند رهبری گروه همسالان را بر عهده بگیرند.
آزادی حساب شده در این خانواده‌ها تا حدی است كه كودكان علاوه بر بیان عقیدة خویش، در مواردی كه به نظرشان نادرست می‌نماید اجازه دارند با والدین خود مخالفت كرده و با آنها بحث كنند. مهار منطقی موجب می‌شود كه كودكان این خانواده‌ها قوانین و اصول رفتارهای صحیح و عامه‌پسند را درونی كرده و در قبال اعمال و گفتار خود احساس مسئولیت كنند. برخی از متخصصان تعلیم و تربیت، این گونه والدین را والدین «مقتدر» نامیده‌اند چرا كه اینان هم برای رفتار خودمختارانه و هم برای انضباط، اعتبار قائلند. جكسون و همكاران (1990)، معتقدند كه والدین بچه‌های خلاق، استبداد و محدودیت‌های انضباطی كمی‌دارند. باومریند، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید كه بین تعامل مثبت و گرم والدین با كودكان و افزایش رفتارهای مثبت و كفایت اجتماعی فرزندان ارتباط مستقیم و معناداری وجود دارد.

ب) كودكانی كه در محیط كاملاً آزاد پرورش می‌یابند:
افراد این خانواده‌ها مردمی بی‌بندوبار، لاابالی، سهل‌انگار، خودخواه و بی‌هدف‌اند. میزانی بر اعمال و افكار آنها حاكم نیست، احساس مسئولیت نمی‌كنند، قادر به زندگی اجتماعی نیستند، نمی‌توانند با دیگران به سر ببرند و اغلب در زندگی با شكست روبرو می‌شوند. همین خصوصیات در رفتار بچه‌هایی كه در این‌گونه خانواده‌ها پرورش یافته‌اند دیده می‌شود.
آسان‌گیری بیش از حد می‌‌تواند برای كودك مخرب باشد و او را لوس، پر توقع و خودخواه بار بیاورد، طوری كه توقع توجه و محبت مداوم از دیگران دارد. در ضمن كودكانی كه در خانواده‌هایی پرورش می‌یابند كه در آن آزادی معقول و منطقی حاكم است، ‌افرادی دارای روحیة همكاری، با اعتماد، سازگار در موقعیت‌های اجتماعی و مسئول خواهند بود.
افراط و تفریط در آزادی دادن به كودك می‌تواند باعث دشواری‌های رفتاری وی شود؛ برای مثال فرزند خانواده‌ای كه می‌تواند شب را تا دیر وقت یا تمام شب را در خارج از منزل و بدون اطلاع خانواده از ارزش‌های اخلاقی مكانی كه او در آن بسر می‌برند، بگذارند و یا هر پدیده‌ای را با آزادی كامل تجربه كند، فردی لذت‌طلب و بی‌بندوبار خواهد شد.
ج) كودكانی كه در محیط دیكتاتوری پرورش می‌یابند:
در محیط دیكتاتوری، ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد. كودك در چنین خانواده‌ای احساس امنیت نمی‌كند و وضع او همیشه متزلزل است، حق ندارد در امور مربوط به خود تصمیم بگیرد، در خانه و مدرسه و ارتباط با دوستان هم سن نیز باید رعایت دستورهای پدر یا مادر دیكتاتور را بكند. از ترس تنبیه باید از انجام كارهایی خودداری كند بدون اینكه بداند چرا نباید این كارها را انجام دهد.
نوجوانانی كه والدین خودكامه دارند، ‌كمتر متكی به خود هستند و نمی‌توانند به تنهایی كاری انجام دهند یا ابراز عقیده‌ای بكنند، در ضمن این نوجوانان، اعتماد به نفس، استقلال و خلاقیت كمتری دارند،‌ ذهن كنجكاو ندارند و در برخورد با مشكلات روزمرة عملی، تحصیلی و ذهنی، انعطاف‌پذیری كمتری دارند و معمولاً والدین خود را نامهربان و سهل‌انگار می‌دانند و معتقدند كه انتظارات و تقاضاهایشان غیرمنطقی و نادرست است . پیامدهای چنین تربیت و رشدی، انعكاس خود را در دوران بلوغ و در پدیده‌هایی نظیر ناهنجاری و عدم رشد و ناپختگی شخصیت افراد، فقدان روحیات مستقل و آزادمنشانه، پرخاشگری، به رسمیت نشناختن حریم و حرمت اشخاص و نادیده گرفتن و حتی خوار شمردن ارزش‌های فردی متبلور می‌سازد. كودك در چنین شرایط تربیتی، فرهنگ گفت‌وگو و تفاهم را نمی‌آموزد، بلكه فرهنگ دیكته گرفتن و دیكته كردن را فرا می‌گیرد.
آنچه فرزندان یاد خواهند گرفت، دنباله‌روی و تقلید كوركورانه و وابستگی است. خانواده‌ای كه در آن كودك هیچ‌گونه آزادی و اختیاری متناسب با سنش ندارد و هر آنچه را كه خانواده دیكته می‌كند، باید بدون اینكه به منطق آن آگاه باشد، بی‌چون و چرا بپذیرد و حق هیچ‌گونه اظهار نظر، دخالت یا تصمیم‌گیری را ندارد، چنین فردی با ویژگی‌هایی چون نارضایتی، درون‌گرایی و بی‌اعتمادی نسبت به دیگران پرورش می‌یابد.
روشهای منضبط كردن كودكانی كه در آینده بزهكار شده‌اند، غیرمعقول، بسیار سختگیرانه و معمولاً همراه با تنبیه بدنی بوده و كمتر در مورد رفتار نادرست كودك با او گفت‌وگو شده است. تحقیقات راتر و ویلسون (1980)و پترسون (1981)، نسان داده كه یكی از متغیرهای خانوادگی مهم در این مورد عدم نظارت والدین است. خانواده‌های فرزندان پرخاشگر و ضد اجتماعی،‌ مقررات كمتری در خانه دارند و والدین در مقابل رفتار غیر قابل قبول كودك، ‌برخورد قاطعی ندارند.
مادرانی كه به اجبار تمایل دارند فرزندان خود را مؤظف به انجام كاری كنند، كمتر دارای فرزندان خلاق هستند.
والدین، روش‌های مختلفی را در رابطه با فرزندان خویش اتخاذ می‌كنند: بعضی در انجام امور مختلف، به فرزندان خود آزادی عمل می‌دهند و بعضی با فرزندان خود به شیوة مستبدانه رفتار می‌كنند یا به اظهار نظر آنها توجهی نمی‌كنند. در این خانواده‌ها كودكان نادیده گرفته می‌شوند. روش‌های تربیتی والدین در اكثر موارد می‌تواند عامل پیش‌بینی‌كنندة مهمی در نمرة مدرسه و موقعیت تحصیلی فرد باشد.
والدینی كه معمولاً تنبیه بدنی به كار می‌برند هیچ گاه توجیه منطقی قانع‌كننده‌ای برای رفتار خود ندارند و موفقیت كودكشان را در آینده خدشه‌دار می‌كنند.
تئوری پترسون، یكی از نافذترین تئوری‌های رشدی برای توصیف خانواده به عنوان یكی از زمینه‌های شروع رفتارهای ضد اجتماعی در سنین پایین است، او می‌گوید:
«كودكان از تعامل با والدین سرزنش‌كننده و انتقادگر خود، آنقدر آزار می‌بینند كه برای خلاصی از آن و با هدف كاهش ارتباط با آنها، ‌رفتارهای منفی و آزار دهنده در پیش می‌گیرند كه به تدریج به صورت عادات رفتاری در می‌آید».
به طور خلاصه به نظر می‌رسد كه شیوه‌های دموكراتیك و قاطعانة والدین اگر با توضیحاتی در مورد قواعد و انتظارشان همراه باشد، از جهت‌های بسیاری استقلال همراه با مسئولیت را در نوجوان پرورش می‌دهد: نخست اینكه این روشها امكاناتی برای خودمختاری نوجوانان فراهم می‌كند كه البته همراه است با راهنمایی‌های والدین علاقه‌مند كه با نوجوانان ارتباط برقرار می‌كنند و تا حد مناسبی كنترل را به دست دارند؛ دوم اینكه این روشها نوجوان را تشویق می‌كند تا با والدین همانندسازی كنند، همانندسازی كه بیشتر بر اساس محبت و احترام والدین به نوجوان است نه بی‌اعتنایی و سهل‌انگاری آنان؛ سوم اینكه آنان با سرمشق‌شدن به نوجوانان نشان می‌دهند كه خودمختاری ممكن است ولی در چارچوب «نظمی دموكراتیك».
برخی از صفات والدین از این سه الگو و رفتار فرزندانشان كه توسط «باومریند» مطرح شده در جدول زیر آمده است.


نوع تربیت:

الف) والدین آسان‌گیر:

1)قوانین را اجرا نمی‌كنند؛
2) قوانین را به وضوح ابلاغ نمی‌كنند؛
3) تسلیم قهر، گریه و سرزنش كودك می‌شوند؛
4) توقع یا تقاضای ناچیزی برای رفتار مستقل و رشد یافته دارند؛
5) مقررات انضباطی ناهمسان دارند؛
6) رفتار بد را نادیده گرفته یا آن را می‌پذیرند؛
7) خشم و عصبانیت خود را آشكار نمی‌كنند؛
8) از اهمیت تظاهر آزاد عكس‌العمل‌ها تجلیل می‌كنند؛
9) میزان سخت‌گیری آنها كمتر است.
كودكان تعارضی ـ تحریك پذیر:
1) قوانین‌شان به صورت انعطاف ناپذیر تحمیل می‌شود؛
2)  با رفتار بد مقابله و كودك را تنبیه می‌كنند؛
3)خشم و نارضایتی خود را نشان می‌دهند؛
4)قوانین را توضیح نمی‌دهند؛
5)درنظر آنها كودك تحت سلطه تكانه‌های ضد اجتماعی مهار نشده است؛
6)امیال كودك را در نظر نمی‌گیرند و عقایدشان را جویا نمی‌شوند؛
7)در اجرای قوانین با وجود مخالفت كودك پافشاری می‌كنند؛
8)از نظر انضباطی خشن و تنبیه‌گرند؛
9)ابراز محبت و صمیمیت آنها نسبت به كودكان در سطح پایین است.


ب) والدین قدرت‌طلب:

1)در مقابل بزرگسالان مقاوم و لجوج هستند؛
2)اعتماد به نفس آنان در سطح پایینی است؛
3)تشخیص موقعیت پیشرفتی آنان در سطح پایین است یعنی به ندرت احساس می‌كنند كه در حال پیشرفت هستند؛
4)خویشتن‌دار نیستند؛
5)پرخاشگرند؛
6)زود خشمگین و زود خوشحال می‌شوند؛
7)تكانشی هستند؛
8)بی‌هدف‌اند و یا فعالیت‌های هدف‌دار آنها بسیار كم است؛
9)سلطه‌جو هستند.


رفتار كودك

كودكان تكانشی ـ پرخاشگر:
1)هراسان و بیمناك‌اند؛
2)ثبات روحی و فكری ندارند و خود را بدبخت می‌پندارند؛
3)زود ناراحت می‌شوند؛
4)در عین منفعل بودن، خصومت‌آمیز و مكارانه رفتار می‌كنند؛
5)در برابر فشار روانی آسیب‌پذیر هستند؛
6) بین رفتارهای‌ پرخاشگرانه و غیر دوستانه و كناره‌گیری عبوسانه نوسان دارند؛
7) بی‌هدف هستند.

ج)والدین مقتدر:

1)قوانین را با جدیت اجرا می‌كنند؛
2)تسلیم قهر كودك نمی‌شوند؛
3)با كودك حرف نشنو مقابله می‌كنند؛
4)در پاسخ به رفتار بد كودك، نارضایتی و ناراحتی نشان می‌دهند؛
5)از رفتار سازنده كودك حمایت می‌كنند؛
6)قوانین را به وضوح ابلاغ می‌كنند؛
7)امیال كودك را در نظر گرفته و عقاید او را جویا می‌شوند؛
8)به كودك راه چاره نشان می‌دهند؛
9)مهربان، درگیر و پاسخگو هستند؛
10)توقع رفتاری مستقل و رشد یافته و مناسب سن كودك دارند؛
11)موقعیت‌های فرهنگی و فعالیت‌های مشترك را طرح‌ریزی می‌كنند؛
12)معیارهای فرهنگی را در نظر می‌گیرند و آنها را اجرا می‌كنند.
كودكان پرتوان ـ خونگرم:
1)متكی به نفس‌اند؛
2)خویشتندار هستند؛
3)انرژی زیادی دارند؛
4)سرزنده هستند؛
5)با همسالان روابط دوستانه دارند؛
6)با فشار روانی به خوبی مقابله می‌كنند؛
7)به موقعیت‌های تازه، علاقه و كنجكاوی نشان می‌دهند؛
8)با بزرگسالان همكاری دارند؛
9)رام شدنی هستند؛
10)دوراندیش و هدف‌گرایند؛
11)احساس می‌كنند كه رو به پیشرفت هستند.

پاورقی
1ـ صافی، احمد،‌«خانواده متعادل». ناشر: انجمن اولیاء و مربیان، 1374.
2ـ نادری، عزت‌الله و سیف نراقی، مریم . «اختلالات رفتاری كودكان و روش‌های اصلاح و ترمیم آن». انتشارات بدر، 1370.
3ـ شریعتمداری، علی. «روان‌شناسی تربیتی»، انتشارات امیر كبیر، 1369.
4ـ ماسن، پاول هنری، «رشد و شخصیت كودك» ترجمه مهشید یاسایی. چاپ اول، نشر مركز، 1368.
5ـ بی‌ریا، ناصر و همكاران. «روان‌شناسی رشد(2) با نگرشی به منابع اسلامی». انتشارات سمت، 1375.

 

علیرضا دهباش - تهران
 روان‌شناس عضو گروه علوم رفتاری

منبع




طبقه بندی: عمومی، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 مرداد 1387 توسط ابراهیم قادری


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار سايت